ماشین جدید خریده بودم رفتم خونه بعد از اینکه ماشین رو گذاشتم توی حیاط ، موقع بستن در حیاط سرم خورد به جعبه پست و شکست و کلی خون اومد.

بابام گفت خدا رو شکر خونریزی هم شد دیگه لازم نیست گوسفند بکشیم.
من :(
مامانم:(
بابام :)))


اینقد بدم میاد از این ادما
میان یواش با ناخن کمر آدم و میخارونن
تا بهشون میگی سفت تر ول میکنن میرن :|
درد بگیری الدنگ بدتر خارش میگیره خب
(برای خواندن ادامه مطالب طنز به ادامه مطلب مراجعه کنید)



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 3 بهمن 1391برچسب:طنز,جملان طنز,جک,لطیفه,جدید, | 21:39 | نویسنده : فرهود بردبار |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 13 صفحه بعد